علی لهراسبي

خواننده ی نسل جوان

 
سلام...
نویسنده : مرضیه - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱
 

 

برای گذاشتن یه پست جدید ذهنم به چیزی قد نداد!

هر چند که این وبلاگ اصلی ترین رسالتش اینه که اخباری رو در مورد "علی لهراسبی" در اختیار هواداران قرار بده ولی من جدیدا خبر خاصی رو از ایشون ندارم! *

البته این بلاگ قبل از هر چیز دیگه ایی مهمترین مسولیتی که به عهده ی مدیرش میذاره اینه که بخاطر دوستی و رفاقت مثال زدنی بین بچه ها نباید هرگز و هرگز رنگ کهنگی بگیره!

چیزی که برای من مهمترین اتفاقه همین دوستی های خوبه...!

بنابراین این و بی ربط ندونستم که بخوام با یه آپ از رفاقت صادقانه و پاکتون با همدیگه و با خود من تشکر کنم!

و مثل همیشه که توی کامنتام بهش اشاره میکنم ازتون بخوام که این و بعنوان یه اتفاق خوب توی زندگیتون همیشه و همیشه حفظش کنید.**

این ترانه قدیمی مو که خیلی دوسش دارم تقدیم میکنم به شما دوستای خوبم:

 

همین احساس شیرینه

که می دونم تو رو دارم

که می دونم منم هرگز

تور رو تنها نمی ذارم!

من این دلبستگی ها رو

به یک دنیا نمی فروشم

همین بسه که می دونم؛

همیشه در تو می جوشم

از اینجا تا تو نزدیکه

گره خوردی به افکارم

یه روز حتی بدون تو..

من از این فکر بیزارم!

دلم می خواست تو شبهام

تو رو تا خواب می بردم

اگه تقدیر من مرگه

در آغوش تو میمردم

من و تو تا خدا میریم

همین امروز یا فردا

بهشت ما همین لحظه س؛

کنار هم تو این دنیا!

* . جز اینکه خبرهای ضد و نقیضی از انتشار آلبوم جدید علی لهراسبی تا شهریور ماه شنیده شده که  با توجه به خوش قولی های خاص آقای لهراسبی این خبر اصلا قابل استناد نیست!!!

** . دوستون دارم !

 


 
comment نظرات ()
 
 
تصویر زندگی
نویسنده : مرضیه - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٩
 

تو با من بودی از آغاز قصه

از اونجایی که تو دنیا نبودم

حساب با تو بودن نیست اما،

میخوام ثابت کنم تنها نبودم!

میخوام باور کنم این زندگی رو

میخوام تو قلب فردای تو جا شم..

یه لحظه فکر این روزای من باش

میخوام یک عمر تو فکر تو باشم

فقط یک لحظه از فردا جدا شو

دوباره تو خیالت بچگی کن

حقیقت داره خوشبختی هنوزم

یه لحظه با حقیقت زندگی کن...

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
روزنامه ی جام جم شماره 213
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٠
 

 

 

 

_زندگی ایده آل یعنی چه ؟

زندگی ایده آل از نظر هر کسی متفاوت است تعریف خلاصه آن یعنی رسیدن به تمام آرمان هایی که قبل از آغاز زندگی جدی و بلوغ فکری داشته ای و همیشه همراه ما بوده اما اگر تعریف عمقی یک زندگی ایده آل را میخواهید زندگی ای است در چارچوبی منطقی با یک سری قوانین که هدف آن رسیدن به سعادت است .

رسیدن به چنین زندگی ای خیلی سخت است اما هستند کسانی که اینطور زندگی میکنند هدف اصلی آنها رسیدن به تعالی پیشرفت به سمت معنویات و نقاط روشنی است که توی فزیک نیست.

 

_خوشبختی کجای این زندگی است ؟

تعریف خوشبختی خیلی نسبی است انسانها موقعی که فکر میکنند به آن چیزی که دوست دارند رسیدند احساس خوشبختی میکنند اما این احساس زودگذر است چون  خلقت انساسن همین است .

 

_تا الان چند بار احساس خوشبختی کردید ؟

من هم مثل خیلی از آدمها خیلی مواقع به این احساس رسیده ام و شاید خیلی مواقع هم نرسیدم!

انسان خیلی شکننده است با یک تغییر و تحول کوچک احساس خوشبختی میکند مثال میزنم : امروز خیلی خوب هستی و فکر میکنی خیلی خوشبختی و فردا سرما میخوری و احساست عوض میشود و با خودت میگویی اصلا خوشبخت نیستم به خاطر همین همه چیز نسبی است از آنجایی که این زندگی فیزیکی پیش زمینه ایی برای زندگی جاودانه ی ماست من نمیتوانم جواب دقیقی به سوالهای شما بدهم .

 

_چقدر اصل (زندگی فیزیکی پیش زمینه ی زندگی جاودانه است) در تصمیم های شما تاثیر دارد ؟

این تعریف زندگی ایده آل برای آدم های خیلی خوب است .

 

_نه من تعریف خود شمارا از زندگی ایده آل میخواهم ؟

تعریف همین است اما اگر میتوانستم به آن عمل کنم آن موقع آدم خیلی خوبی بودم . رسیدن به این زندگی خیلی آسان نیست بریا همین است که ما آدم خوب زیاد داریم اما آدم های خیلی خوب زیاد نیستند ! اینجور زندگی کردن یک ریاضت میخواد برای انجام ندادن کارهایی که اتفاقا انجام دادن آنها لذتبخش است .

مثلا غیبت کردن . شما قبول دارید آدمهایی که خیلی خوب هستند ریاضت میکشند ؟

 

_نه لزوما چون مثلا غیبت کردن برای خیلی ها هم لذت ندارد

نمیدونم شاید یکذره اختلاف داشته باشیم .

 

_به نظر من بستگی به سطح فکر آدمها دارد یعنی آدم میتواند آنقدر سطح فکرش بالا باشد که اصولا زمانی برای غیبت کردن نداشته باشد ؟

شما تعریف خوشبختی را خواسته بودید و من هم این جواب را دادم که خوشبختی متفاوت است .مثلا اگر به یک آدم فقیر یک پراید بدهند احساس میکند که خوشبخت ترین آدم دنیاست . و اگر اموال یم شخص پولدار دو برابر شود احساس میکند که خیلی خوشبخت است .

 

_شما یک جوان موفق هستید خیلی ها آرزوی زندگی شمارا دارند ؟

به نظرم کسانی که زندگی آنها برای خداست خیلی خوشبخت هستند . این آدمها با یک باد پاییزی نمیلرزن مثل علی لهراسبی نیستند که با ک.چکترین اتفاق بشکنند !

 

_حالا واقعا علی لهراسبی با یک اتفاق کوچک میشکند ؟

آره علی لهراسبی اینجوری است که اگر بشنود دوست نزدیکش امروز پشت سرش چیزی گفته واقعا یک هفته همه ی زندگی اش تعطیل میشود. با یک اتفاق یا یک کم محلی میشکنم . اما آدم هایی هستند که هیچ چیزی تکانشان نمیدهد . و واقعا خوشبخت هستند .

 

_پس آدمهای زودرنج خوشبخت نیستند ؟

نه منظورم فارغ بودن این افراد است نه اینکه خوشبخت نباشم اما اینجوری بودن سخت است خیلی خداوند به من کمک کرده است اما اعتقاد دارم که تمام مشکلات و مسائلی که در زندگی با آنها درگیرم برمیگردد به تصمیم های شخصی خودم . شکسپیر میگوید هر کس آنقدر خوشبخت است که تصمیم گرفته . خب من یک آدم عاطفی هستم و تمام مسائلی هم که در زندگی برایم پیش می آید بر میگردد به همین مساله .مثلا تو مسائل مالی چون کار آزاد انجام میدهم اگر با مشکل روبه رو شوم حس نمیکنم دنیا به آخر رسیده اما مسائل دیگر برای من خیلی مهم است .

 

_اما شما هم توی کار آزاد و هم توی موسیقی به کار گروهی اعتقاد داری و گروه بودن شما در دنیای موسیقی امروز که دوستی های پررنگی ندارد خیلی مشخص است دوام این دوستی نشان میدهد که نباید اینقدر کم حوصله باشید و باید سعه صدر بیشتری داشته باشید ؟

بله به کار گروهی اعتقاد دارم و اگر دقت کنیم میبینم موسیقی ای موفق بوده که گروهی انجام شده است . برای همین هم با دوستان تصمیم گرفتیم گروهی کار کنیم و ساعتهای زیادی را با هم سپری کنیم حتی خارج از مسائل موسیقی .

 

_مثلا تصمیم میگیرید که گروهی موها را یک مدل بزنید ؟

(خنده) بله چون همه ی بچه ها پیش یک آرایشگاه میروند استیل آنها به هم نزدیک است .

 

_خب حساسیتی که این همه روی آن تاکید دارید اگر به این اندازه است کار گروهی را دچار مشکل نمیکند ؟

من مدیر برنامه نیستم .

 

_اما شما خواننده و محور هستید ؟

نه الان روزبه و مهدی و بهروز هم میخوانند البته من نگفتم سعه صدر ندارم شکستن و یا نشکستن دلیل بر سعه صدر داشتن و یا نداشتن نیست . ولی حساس هستم اگر نوع سلام کردن دوست و یا همکاری که هر روز میبینم یک روز فرق کند روی من تاثیر میگذارد .

 

_پس کار کردن با شما خیلی سخت است حالا چه چییزی خیلی خوشحالت میکند ؟

خیلی چیزها . مثلا موقعی که اجرای زنده دارم به همراه ارکستر واقعا از خود بی خود میشوم لحظه ی جاودانه زمانی است که وسط خواند یک ترانه سکوت میکنی و مخاطب تو آن بخش را فریاد میکشد و آن بخش را میخواند .تو نمیتوانی آن لحظه را با هیچ چیز دیگری مقایسه کنی .

 

_اهل شمع روشن کردن هستید ؟

(خنده) شمع را که همه دوست دارند .

 

_مثلا به جای لامپ استفاده کنید ؟

نه اما در مواقعی که لازم باشد شمع هم روشن میکنم .

 

_علی لهراسبی ممنوع کار شد ؟

چه خوب

 

_واقعا؟

خب آره این جمله ی کوتاه معروفیت آدم را در سراسر کشور دو برابر میکند .

 

_یعنی راه عاقلانه تری برای افزایش معروفیت وجود ندارد ؟

شوخی کردم .... خب ممنوع کار شدم بعدش چی ؟

 

_بعدش رو شما بگید ؟

من کار موسیقی را با برنامه انجام میدهم و تا به امروز هم در چارچوب کار کردم حتی آنجایی که قبول نداشته م بنابراین فکر نمیکنم این اتفاق برایم بیافتد !

 

_حالا فرض کنید که افتاد ؟

خب حس خیلی تلخی ست من و امثال من توقع شنیدن این جمله را نداریم بعضی از افراد میدانند و منتظر این  هستند اما من چون در چارچوب کار میکنم منتظر نیستم و شنیدنش برایم سخت است .

 

_نظر شما نسبت به روانشناسان چیست ؟

آدمهای ویژه ایی هستند نمیدانم چقدر میتوانند برای زندگی خودشان مفید باشند اما به درد دیگران میخورند . من روانشناسی را دوست دارم و مدتی با دوستانم کلاسهای بهداشت روانی میرفتم .

 

_تا الان کارت به روانشناس افتاده ؟

نه

 

_دیدن علی لهراسبی در مطب روانشناس چه حسی به شما میدهد ؟

اشکالی ندارد

 

_نمیترسید شمارا دیوانه فرض کنند ؟

نه روانشناس که همیشه برای آدمهای دیوانه نیست آنها میتوانند نقش یک مشاور را داشته باشند کسی که استرس کاریش زیاد است مشاوره میتواند به او کمک کند.

 

_اهل درد و دل هستید ؟

بله

 

_با کی ؟

خب این سوال را جواب نمیدهم .

 

_تصمیم آخر را معمولا کی میگیرد ؟

خودم اما در موسیقی از وجود بهروز صفاریان در همه ی بخش های کار کمک میگیرم چون میدانم که او در این زمینه بهترین است .

 

_پدر شما نظامی است چقدر ویژگی های نظامی گری در اخلاق شما موثر بوده ؟

پدر آدم منضبطی است بر خلاف من هرگز سر قرارهایش یک دقیقه پس و پیش نمیشود . اما شاید خودش هم نمیخواست که خیلی این شغل روی اخلاق ما تاثیر بگذارد .من خیلی شبیه پدرم نیستم .

 

_آدم صادقی هستی ؟

حداکثر تلاشم را برای صادق بودن به کار میگیرم .

 

_هیچ وقت به ضرر شما نشده ؟

صداقت به ضرر هیچ کس تمام نمیشود شاید اتفاقی بیافتد که به خودت بگویی کاش اینجا روراست نبودم اما نتیجه ی آخری که در زندگی میگیری خیلی خوب است .

 

_چقدر از واژه ی کاش در زندگی استفاده میکنی ؟

خیلی زیاد . تجربه است دیگر اما من در زندگی ای کاشهای زیادی داشتم

 

_شده تا حالا به کسی اعتماد کنید و اتفاق ناخوشایندی رخ دهد ؟

خب توی همه ی ژانرهایی که ما کار میکنیم از این دست اتفاقها زیاد می افتد اما هیچ وقت تصمیم نگرفته ام که دیگر به کسی اعتماد نکنم . شده بگویم ای کاش فلان پروژه را انتخاب نمیکردم یا ای کاش فلان ترانه را انتخاب میکردم ...

 

_کدام ترانه ؟

نه بد مثالی زددم .. ای کاشی برای ترانه نداشتم !

 

_شده حس کنید زیر پای شما خالی شده ؟

آره بخاطر اینکه کارم آزاد است شده به صفر برسم اما دوباره شروع کردم .

 

_ چه حسی پیدا کردید ؟

ببین در مسائل مالی خیلی آدم ترسویی نیستم که فکرک نم با این اتفاق زندگی تمام شود .

 

_اینکه واقعا زیر پای شما خالی شده باشد ؟

آخه چه میخواهید بشنوید ؟

 

_حس واقعی شمارا ؟

چندین سال پیش ضامن کسی شدم کار هیچ ربطی به من نداشت اما طرف کلاهبردار از آب درآمد و من مجبور شدم هر چی داشتم و بفروشم حتی ماشینم ! خب حس قشنگی نبود خیلی تلخ بود اما فکر میکنم اگر خیلی درگیرش نشوید و به خدا توکل کنید خیلی زود همه چیز خوب میشود .

 

_بعد از آن اتفاق ضامن کسی شدید ؟

چرا ضامن شدم مثلا اگر برادر شما بخواهد وام بگیرد نمیتوانید ضامنش نشوید اما وارد اینجور مسائل نشدم .

 

_تا حالا شیطان توی جلد شما رفته ؟

(خنده) شیطان که روزی هزار بار توی جلد همه میرود .

 

_با این شیطان چه میکنید ؟

دیگه اینهارا کسی میتواند ..

 

_ که جن گیر باشد ؟

آره شیطان گیر باشد میتواند رد کند. این آدمها همان آدمهایی هستند که در تعریف خیلی خوب قرار میگیرند آدمهای خیلی خوب هم کم هستند . شیطان در جلد بعضی ها رفت و آمد دارد بعضی ها بیشتر و بعضی ها کمتر . توی جلد بعضی ها هم که برای همیشه هست .

 

_شما جزو کدام دسته هستید ؟

من نمیتوانم بگویم (خنده)

 

_میگویند همه ی آدمها نقاب دارند ؟

من حال این روزاتو می دون م .. چیزی نگو چشمات و میخونم ..........

 

_پس نقاب دارید ؟

همه آدمها نقاب دارند

 

_تا حالا برای دیگران خود خود علی لهراسبی بودید ؟

جلو دیگران خیلی سخته فکر میکنم در این مواقع آدم باید برود مثل مسیحی ها پیش کشیک و اعتراف کند .شاید آدم برای نزدیکان خودش باشد و.لی برای دیگران خیلی سخته .

 

_هیچ وقت شده از خدتان بترسید ؟ هیچ وقت زمین خورده اید ؟

خیلی وقت ..زمین نخوردم توی فوتبال زیاد زمین میخوردم اما مدتی است که فوتبال بازی نمیکنم .

 

_تو زندگی چی؟

نه هنوز زمین نخوردم

 

_اگه زمین بخورید چه میکنید؟

یه یا علی میگم و بلند میشم.

 

_چطور شاگردی بودید؟

خوب.همیشه بین شاگرد اول تا سوم بودم

 

_پس چرا دانشگاه آزاد رفتید؟

دانشگاه سراسری فیزیک قبول شدم ولی الکترونیک را بیشتر دوست داشتم.

 

_پول پدر را خرج کردید اما از تخصصتان استفاده نکردید؟

نه دو سال که از درسم گذشت یک شرکت خصوصی تاسیس کردم و مشغول کار شدم .

 

_پس تربیت پدر موثر واقع شدو خیلی زود مستقل شدید .

بله پدرم دوست داشت جسارت داشته باشمو توی این زمینه خیلی به من کمک کرد .

 

_پسر بزرگ خانواده بودن چه حسی دارد؟

خب توی فرهنگ ایرانی پسر بودن جایگاه خوبی دارد حس خوبی دارم .

 

_اینکه همه ی امتیازها برای پسر بزرگ است ؟

نه این امتیازها برای دیگران هم بود از طرفی در مقابل این امتیازها مسوولیت بیشتری هم برای من بود .

 

_هیچ وقت از این مقام و مسوولیت پشیمان شدید ؟

نه.


 
comment نظرات ()
 
 
کنسرت کیش..
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳
 

 


 
comment نظرات ()
 
 
هویت...
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

تنها نرو این راه رفتن نیست

دنیای تو چیزی بجز من نیست

تو از خودت چیزی نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

میری که با فکر تو تنها شم

میری که همدرد خودم باشم

تو آخر راه و نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

من حال این روزاتو میدونم

چیزی نگو چشماتو میخونم

این جاده تا وقتی نفس داره

چشماشو از تو بر نمیداره

من از هوای جاده دلگیرم

از فکرشم دلشوره میگیرم

این آینه تو فکر شکستن نیست

باور نکن این صورت من نیست

دستامو با احساس تو بستم

من بینهایت با تو همدستم

تا جاده میره سمت بیراهه

گم کن منو این آخرین راهه


 
comment نظرات ()
 
 
مجله کتاب جدول شماره ی صد و بیست و سوم
نویسنده : مرضیه - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥
 

تنها نرو این راه رفتن نیست

تنهایی تو چیزی بجز من نیست

تو آخر راه و نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

بیوگرافی:

علی لهراسبی هستم اهل تهران رشته ی تحصیلی ام الکترونیک است و در حال حاضر در رشته ی تبلیغات مشغول فعالیت هستم .

کار موسیقی را از سال ۴٧ با کلاس های پیانو شروع کردم و در یک مقطعی موزیک کودک و نوجوان می ساختم  و بعد در گروه کر کانون سلمان بودم در سال ٧٩ اولین کارم را ارائه دادم و بعد از چند هفته از این کارم کلبه ی سفید به من پیشنهاد شد سپس کارم جدی تر شد و وارد کلاس های آواز کلاسیک شدم و هنوز هم در پی فراگرفتن آواز هستم

آلبوم ها :

تا کنون دو آلبوم ارائه دادم مثلث و دریایی ها و هم اکنون هم مشغول جمع آوری آلبوم جدیدم هستم و امیدوارم تا ۶ ماه آینده منتشر شود که این آلبوم یک مقدار با آهنگ هایی که مخاطبانم تا کنون از من شنیده اند متفاوت است .

موسیقی پاپ:

در کل دنیا پر طرفدار است و همانطور که از اسمش مشخص است مردمی است و خاص نیست و سلیقه ی عموم مردم را در برمیگیرد و چون بسیار پرطرفدار است کار کردن در موزیک پاپ دشوار است

من خودم خوانندگان کلاسیک دنیا را بیشتر از پاپیولرها دوست دارم مثلا در موسیقی سنتی عاشق صدای استاد شجریان هستم

پل پارک وی :

اتفاق عجیب پل پارک وی کار محمد قنبری یکی از تهیه کنندگان با سلیقه ی شبکه ی ۵ سیما بود بستن پل پارک وی آن هم در شبهای عید خیلی برای خودم جالب بود و در کل شب بسیار قشنگی بود .

اهداف:

هنوز به اهدافم نرسیدم و من در هنر هیچ نهایتی را نمیبینماگر میخواهیم به مراتب بالا برسیم باید افق دیدمان را بسیار بالا ببریم.

موسیقی جنگ :

جنگ بطور کلی اسم قلمی است و ما باید وقتی اسم جنگ را میشونیم یاد دینی که نسبت به شهدا داریم بیوفتیمو ما باید نام موسیقی جنگ را موسیقی مظلوم بگذاریم چراکه خیلی کم به آن پرداخته شده است و دین افرادی که به حفاظت از مملکت پرداختند به طور کلی ادا نشده است .

من در این حیطه به همراه بهروز صفاریان و روزبه بمانی کاری را در این خصوص شروع کردم . که در آینده منتشر میشود . این کار دغدغه ی فکر خود ما است چراکه میخواستیم کاری انجام دهیم تا بگوییم که اگر پاپیولریم و در زمان جنگ به خاطر سنمان نتوانستیم  حضور داشته باشیم کسانی که نسبت به آنها دین داریم را فهمیدیم . تا کنون ٧ یا ٨ تراه در خصوص جنگ خوانده ام . در خصوص مقوله ای چون غبارروبی مزار شهدا_ شهید احمد کاظمی و در مورد شهدای دانش آموز .

کنسرت :

در شهرهای مختلف کنسرت دارم اما در تهران سعی دارم بعد از انتشار آلبوم جدیدم کنسرت برگزار کنم

سریال جدید ( ضربان منفی ) را خوانده ام و در آینده پخش خواهد شد .

آرزو:

امیدوارم موسیقی ما از این آشفتگی رهایی یابد چرا که اکنوان ما دو مقوله داریم یکی موزیک مجوز دار و دیگری موزیک زیرزمینی که در هر دو مقوله افراد با استعدادی وجود دارند اما بخاطر فاصله ای که این دو مقوله با هم دارند و عجله ی گروه دوم برای انتشار کارهایشان تعداد کمی از بچه های موزیک زیرزمینی به لحاظ شعری دارند به جاهایی پیش میروند که فرهنگ غنی ما پذیرای آنها نیست چراکه ضد فرهنگ است و هیچ کس حق ندارد در جامعه چیزی را اشاعه دهد که خارج از چهارچوب فرهنگستان باشد امیدوارم که این اتفاقات در جامعه ی ما کمرنگ شود .

بهار:

رویش

جوانی:

الماس

زندگی:

تلاش

شعر:

احساس

و عشق:

خدا

حل جدول:

الان مشغله زیاد دارم ولی قبلا زیاد حل میکردم جدول خبلی هپعالیه چراکه اطلاعات عمومی که داریم را ذخیره میکند از طرفی هم پرس و جو کردن برای بدست آوردن اطلاعات باعث میشود تا آنها را یادبگیریم  و در کل ذهنت را درگیر میکند

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مرضیه - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥
 

 

ما که دستمون به هم نمی رسه !

علی لهراسبی از جمله خوانندگان موفق چند ساله اخیر موسیقی پاپ ماست ! خواننده ای که تیتراژهای پرمخاطبی خوانده . در آستانه تولید سومین آلبومش با او گفتگو کردیم .

روزبه بمانی

علی لهراسبی

 

·         از آلبوم دریایی ها شروع کنیم .

من قبل از دریایی ها سریال کلبه سفید را خوانده بودم . حدود سال 79 چند تا کار هم برای سازمان خواندم و پس از مدتی که به کلاس های محمد رضا صادقی رفتم آلبومم را به تهیه کنندگی خودم شروع کردم . مسعود رسام پس از آنکه به طور اتفاقی یکی از کارهای من را در ماشین دکتر چراغعلی شنیده بود پیشنهاد خواندن تیتراژ سریال دریایی ها را به من داد . و من پذیرفتم . دو تا کار برای آن سریال ضبط کردم که کار اصلی مجوز نگرفت و کار دوم که همین ترانه دریایی ها است به عنوان تیتراژ انتخاب شد . که اتفاقاً از جهاتی بهتر هم بود . بعد از اجرای این کار قرار شد تهیه کنندگی آلبومم را گروه تهیه کننده سریال بر عهده بگیرند ، که آنها به دلایل زیادی آن را جدی نگرفتند و باعث شد تا آلبوم را یک سال و نیم بعد از پخش سریال منتشر کنم که همین مسئله باعث افت فروش آلبوم شد .

·         از آلبوم دریایی ها راضی بودی ؟

دریایی ها اولین آلبومم بود و در هنگام تولیدش بیشتر در حال تجربه کردن بودم  وبدون هیچ مشاوری کار را جلو بردم و در واقع هنوز هم تولید آلبوم زیاد برایم جدی نبود .

·         جدی نبود یعنی چی ؟

یعنی با برنامه ریزی مشخصی پیش نمی رفتیم ضمن این که چندبار تهیه کننده کار عوض شد و سلیقه آن ها در کار اعمال شد . در واقع من فقط از دو کار آن آلبوم راضی ام که انتخاب خودم هم بود ؛ یعنی ترانه های حس غریب و ترانه ساز . ولی بیشتر در این آلبوم خواستم تجربه کنم و تست بزنم .

·         اما تو همین تست و تجربه را منتشر کردی ، پس راضی بودی ؟

رضایت کامل نه ! چون علی لهراسبی امروز هرگز آن آلبوم را منتشر نمی کند .

·         چگونه وارد تلویزیون شدی ؟

من سه سرود کودک و نوجوان ساخته بودم و خودم هم اجرا کرده بودم . آن ها را به تلویزیون بردم و به آقای شهبازیان دادم . یکی از این کارها را به عنوان تست قبول کردند و بعد از چند روز جواب دادن که شما برای خواندن در تلویزیون تأیید شده اید . دو هفته بعد از این موضوع ، باز یک تهیه کننده یکی از این سرودها  را شنیدم بود و من را برای خواندن تیتراژ سریالش ( کلبه سفید ) انتخاب کرد . درست مانند اتفاقی که برای دریایی ها افتاد .

·         برسیم به آلبوم دومت ، مثلث ، در این انتخاب هایت و قدرت خواندنت خیلی پیشرفت داشت . خودت از آلبوم بگو ، از آن راضی هستی ؟ فروش خوب بود ؟

آلبوم مثلث در مقطع خودش پرفروش ترین آلبوم بود . اما هفتاد درصد فروش این آلبوم را می توانم با جرأت به خود ترانه سریال پیله های پرواز نسبت دهم .

اما کارهای دیگر این آلبوم علی رغم ساختار خوب موسیقی و ترانه ، کارهای موفقی در جذب مخاطب نبود .

·         چرا ؟

به نظرم هر خواننده یک نقطه عطف دارد ، یعنی یک جا به ثبت می رسد .

·         به نظرم مثلث نقطه عطف شما نیست ، موافقی ؟

خودم همین عقیده را دارم . من نقطه عطف کارم را همکاری و آشنایی با بهروز صفاریان می دانم چون از آنجا دید حرفه ای من عوض شد .

·         این آشنایی بعد از مثلث چطور بود ؟

وقتی با بهروز شروع به همکاری کردم همه قطعات مثلث ضبط شده بود و فقط قطعه پیله های پرواز را اضافه کردیم اما بهروز در ایده های تنظیم مجدد و خواندن دوباره بعضی از کارها به من خیلی کمک کرد .

·         امروز برای آلبوم سوم مسیر دو آلبوم قبلی ات را ادامه می دهی ؟

نه ! چون امروز خیلی چیزها در موسیقی عوض شده است ، بعضی از خواننده ها همیشه در یک خط و یک نوع نگاه آلبومشان را تهیه می کنند . اما من دوست دارم موسیقی مطابق با نگاه امروز جامعه را ارایه دهم . موسیقی ای که در عین ارزشمند بودن ، پر مخاطب هم باشد .

·         این کار را که همه دوست دارند انجام بدهند ، راهکار تو برای این موضوع چیه ؟

تجربه اجراهای زنده و آلبوم هی قبلی و هم چنین فضای امروز موسیقی در انجام این کار به من خیلی کمک می کند .

·         می خواهم بدانم آیا تو در مورد کلام و موسیقی امروز به لحن و انتخاب مخصوص خودت رسیده ای یا نه ؟

فکر می کنم رسیده ام ، در مورد مضمون من دوست دارم عاشقانه بخوانم ، مثلاً من با او سوخت و ترانه هایی که به معشوق توهین می کنند ، کاملاً مخالفم . در مورد زبان ترانه هم طرفدار ترانه هایی با زبان ساده و در عین حال عمیق و تأثیر گذار هستم . فکر می کنم در کارهای آخرم به یک ساختار مشخص در کلام رسیده ام . امروز من حس می کنم به پیش بینی هایم در مورد انتخاب چیزی که بعد از انتشار اتفاق افتاده ، نزدیک شده ام و فکر می کنم برای جمع آوری یک مجموعه خوب بهتر از قبل می دانم که چه باید بکنم .

·         آیا از تجربه های شخصی ات در ترانه هایت استفاده می کنی ؟

نه ! احتمال دارد ترانه هایی بخوانم که در زندگی خودم اتفاق افتاده باشد . اما دنبال این نیستم که مضمون همه ترانه های مورد انتخابم مطابق با واقعیت زندگی ام باشد ، چون نگاهم به ترانه عاشقانه ، همیشه فرا زمینی بوده و معتقدم که به این معنای عمیق در ترانه لطمه وراد شده است . اما تا به ترانه ای اعتقاد نداشته باشم آن را نمی خوانم .

علی لهراسبی

·         اما تو در بسیاری از ترانه هایی که اجرا کرده ای ، معشوقت زمینی بوده پس چطور می گویی که به عشق فرازمینی اعتقاد داری ، چرا آنها را خواندی ؟

منظور من این نیست که عشق زمینی وجود ندارد . تعبیر من این است که در آن لحظه هم شما عاشق یکی از نشانه های خداوند شده اید . من معتقدم شما در ارتباطی می توانید کسی را خیلی زیاد دوست داشته باشید و من در ترانه هایم از این دوست داشتن زیاد صحبت کرده ام ولی عشق فقط مخصوص خداست .

·         بپردازیم به تیتراژ هایی که خوانده ای و دلیل اصلی شهرتت هم این ترانه هاست ، تو از دریایی ها شروع کردی و در پیله های پرواز به اوج رسیدی که یکی از پرمخاطب ترین سریالهای بعد از انقلاب بوده و بعد از آن بوی عید و عبور شیشه ای را خواندی . آیا تو برای  تیتراژها از جایی حمایت می شوی ؟

به هیچ وجه ، اگر این طوربود ، بعد از خواندن تیتراژهایی که نام بردی که همه آنها هم کارهای موفقی بود ، باید لااقل در یکی از سریال های ماه رمضان یا عید می خواندم . چون اصلاً دلیل انتخاب شدن برای این سریال ها ، علاقه مردم نیست و گرنه خواننده ای که ده تا تیتراژ عید و ماه رمضان خوانده و هیچ کدام هم از طرف مردم استقبال نشده ، نباید باز هم برای کار از طرف تهیه کننده انتخاب شود .

·         پس موضوع چیست ؟

تیتراژهایی که به من خوانده ام همه به صورت یک اتفاق بوده ، مثل دریایی ها که در موردش صحبت کردم یا پیله های پرواز . من برنامه ای در تلویزیون داشتم که منشی آقای مشایخی با من تماس گرفت و گفت : ما صدای شما را پسندیده ایم . بیاید برای تیتراژ سریالمون با هم صحبت کنیم . از این جنس اتفاقات هم در مورد عبور شیشه ای افتاد . من ترانه ای داشتم که برای برنامه دیگری ضبط کرده و مجوز نگرفته بودم . رضا رشیدپور آن را شنید و پسندید و برای عبور شیشه ای انتخاب کرد . هیچ حمایت در کار نبود . البته من بعد از خواندن این تیتراژ ها پیشنهادهای مختلفی داشتم . حتی برای سریال ماه رمضان ، اما واقعاً آهنگ ها در سطح کارهای قبلی ام نبود . دوم اینکه من با گروه مشخصی کار می کنم ، نه به این دلیل که کسی جز آنها را قبول ندارم . چون با آنها موفق ترم و همین شرایط کا را سخت می کند .

·         آیا تأیید می کنید که در تلویزیون برای خواندن تیتراژ ها از بعضی ها به وضوح حمایت می شود ؟

صد در صد !

·         ما در طول سال چند خواننده جدید را از طریق خواندن تیتراژ معرفی می کنیم ؟

البته مسئله تلویزیون نیست ، بلکه تهیه کنندها و آهنگ سازان فیلم با گروه مشخصی کار می کنند و البته در این زمینه بیشترین ضرر را در طول زمان خواننده می بیند ، زیرا ما می بینیم که خواننده ای دو ترانه خوب می خواند و بسیار شنیده می شود ولی هیپ کدام از کارهای بعدی اش در حد کارهای اول نیست و این می شود که برای مردم هم آن جذابیت اول را از دست می دهد . پس هم خودش مقصر است و هم کس که به او پیشنهاد می دهد . همین که هر سال ماه رمضان ما یک سری تازه به تلویزیون راه پیدا کرد .

·         بعضی ها اعتقاد دارند علی لهراسبی بغضی در صدایش است که خودش هم آن را پر رنگ تر می کند ، آیا این کار عامدانه است یا مثلاً نظر بهروز یا آهنگ سازهای دیگری که با آنها همکاری داری ؟

صدای من همین است و من چیزی به آن اضافه نمی کنم . البته وقتی می خوانم بهروز ایده های بسیار خوبی به من می دهد . که این چیزی غیر از نظارت ضبط معمولی ست ، ولی بغض هایم به هیچ وجه ساختگی نیست .

·         چه تیتراژ های تازه ای خوانده ای ؟

دوتا تیتراژ است که واسه تصویر زندگی و خونه من خونه تو خوانده ام که در حال پخش است هر دوی ترانه ها از روزبه بمانی ست . آهنگ و تنظیم خونه من خونه تو از بهروز صفاریان است و ترانه تصویر زندگی از مهدی یراحی و بهروز صفاریان و تنظیم بهروز .

در سریالی به نام هویت خوانده ام که احتمالاً قبل از عید از شبکه یک پخش خواهد شد .

·         از آلبوم های بعدی ات بگو و اینکه کی به بازار خواهد آمد ؟

همه هدفم این است که آلبوم بعدی را بهار آینده به بازار بدهم ؛ چون همین الآن یک یک سال و سه ماه از انتشار آخرین آلبومم گذشته ، بیش ترانه ها از روزبه بمانی ست و مدیریت ترانه ها با خود اوست . مدیریت آلبوم هم به عهده بهروز صفاریان است که خودش تو کارها آهنگ و تنظیم دارد و اگر با کس دیگری هم کار کنم ، موسیقی باید مورد تأیید بهروز باشد . آهنگی از مهدی یراحی را هم حتماًٌ تو آلبومم خواهم داشت .

·         چند تا کار تا الآن قطعی شده ؟

البته کارهایی آماده دارم ، مثل تیتراژ که فکر کنم در مجموعه دیگری عرضه بشود . جز اونها چند تا کار هست که فعلاً قطعی نشده .

·         از کنسرت آخرت بگو که بخاطر مشکلاتی که وجود داشت . خیلی با استقبال رو به رو نشد . از اتفاقاتی که در کنسرت افتاد ، راشی هستی ؟

اتفاقات خیلی خوبی بود . کنسرت قرار بود چهار شب باشد که به خاطر اینکه ارکستر من نبود دو شب بیشتر برگزار نشد .

·         علتش چی بود ؟

به دلیل اینکه در یک زمان من و احسان خواجه امیری ارکستر مشترکی داشتیم و کنسرت من قرار بود زودتر برگزار شود و بعد کنسرت احسان که در بم بود . اتفاقاتی باعث شد که کنسرت من با تأخیر برگزار بشود و همین باعث شد دو شب بیشتر اجرا نداشته باشم . با این حال برای من خیلی اتفاق خوبی بود و با این دو شب اجرا ، انگیزه و انرژیم برای کار کردن چندین برابر شد . به اعتقاد من اوج موسیقی ، کنسرت است و همون یکی دو ساعت نتیجه تمام سال هایی را که کار می کنی وقتی می آی رو استیج می بینی و وقتی هم می آی پایین ، باید دوباره برای استیج بعدی شروع کنی .

·         کنسرت های ارگانی و سازمانی زیادی هم داری ، این موضوع به نظرت خوبه یا بد ؟!

نه ، بد نیست ! این برنامه ها با کنسرت فرق می کنن ، چون تو انتخاب شدی تابراشون نیم ساعت ، چهل دقیقه برنامه اجرا کنی و من اسمش را کنسرت نمی ذارم و بهش می گم : اجرای موسیقی زنده .

علی لهراسبی

·         وضعیت فعلی موسیقی به نظرت راضی کننده است ؟

نه !

·         چرا ؟

موسیقی ما به خاطر عدم توازن در خیلی چیزها ، موسیقی آشفته ای است . یه عالمه استعداد جمع شدند و نمی دانند که چه کار باید بکنند . به خاطر خیلی اتفاقات که مثل یک زنجیرهای شعبده که یک هو پاره می شن ، ولی نمی دانی که کدام مهره ، باز و بسته می شود . همه ما هم فکر می کنیم که زنجیریم . الان موسیقی ما شده دو بخش مجاز و غیر مجاز ، موسیقی غیر مجاز ( هر کاری دل خواست ، می کنی ) و موسیقی مجاز ( یعنی هر کاری دلت خواست نمی کنی ! ) یه جاهایی تو ممیزی و مجوز ، اینقدر اینها به هم نزدیک می شود و یه جایی انقدر از هم دور می شوند که واقعاً سر درگمی می آورد . الان خواننده نمی داند چه کاری مجاز است و چه کاری غیر مجاز .

چون هیچ خط مشخص و تعادلی وجود ندارد هر اتفاقی که در موسیقی ما می افتد در اینترنت هم پخش می شود . به اعتقاد من ، مردم ما دچار آشفتگی شنیداری شده اند . در همه کارهای موسیقی که مدتی ست در ماشین  ها شنیده می شود ، یک اتفاقات عجیبی در صدای خواننده ، موسیقی و یا کلام افتاده که به همان دلیل به آن کار گوش می دهند . کارهای ماندگار به ندرت شنیده می شود . همه مردم ما دوست دارند که یک کار خوب و ماندگار بشنود ولی این اتفاق خیلی کم می افتد . بین بچه هایی که کار می کنند استعدادهای زیادی هست که بهتر از علی لهراسبی نوعی هستند یا بقیه بچه ها . اما به خاطر همان آشفتگی شنیداری که گفتم ، مردم به آنها اعتماد نمی کنند . من به خاطر آلبوم مثلث برای اولین بار رفتم لاله زار پیش آقای سلطانی ، وقتی آنجا بودم به قفسه ها نگاه کردم و دیدم چیزی حدود صد تا آلبوم آنجاست که جداً نود و نه تای آنها را نمی شناسم ! بعد پرسیدم اینها مجاز است ؟ گفتند : آره منتشر شده . گفتم : پس چرا من نشنیدم ؟! ببینید قطعاً در آن صد تا ، ده تا بهتر از من وجود دارد . من اصلاً کاری به نوع انتخاب ها ندارم . ولی کسی به آنها گوش نمی کند . مدیریت این موضوع هم خیلی سخت است یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که می تواند همه مشکلات را درست کند .

·         ولی بلاخره باید مدیریرت بشود !

بله !

·         تعدادی اسم می گم که یه جمله کوتاه درباره اش بگو ؟

·         بهروز صفاریان :

تو یه جمله نمی تونم درباره اش حرف بزنم .

·         مهدی یراحی :

دوست خوب و آهنگ ساز بسیار با احساس .

·         محمد اصفهانی :

خواننده بسیار توانا .

·         رضا صادقی :

خواننده مردمی

·         محسن یگانه :

خواننده با احساس .

·         احسان خواجه امیری :

خواننده با آتیه .

·         پیله های پرواز :

عشق .

·         حس غریب :

حس غریب .

·         عبور شیشه ای :

غروب .

·         بهترین ترانه ای که شنیدی :

نمی تونم مطلق بگم ، اما چیزی که تو الآن ذهنمه :

پیش از تو فقط شعرم ، معراج غرورم بود

ای از همه بالاتر ، اینک به تو می نازم ( ترانه باج )

·         صدای چه کسی را بیشتر دوست داری :

نیما مسیحا

·         آهنگی که خیلی دوست داشتی ما خواندیش و کس دیگه ای خونده :

جان من کجایی ، محمد اصفهانی .

·         موسیقی زیر زمینی :

استعدادهایی که به بیراهه می رن .

·         واحد موسیقی وزارت ارشاد :

واحد صدور مجوز .

·         محسن نامجو :

نمی شناسمش .

·         علی لهراسبی :

خیلی مخلصیم !


 
comment نظرات ()
 
 
تبریک به علی لهراسبی و همه ی طرفداران !
نویسنده : مرضیه - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩
 

 

 امسال دومین سالیه که تولد علی لهراسبی رو  در وبلاگ من و در کنار هم جشن می گیریم !

با آرزوی بهترین ها برای هنرمند خوب کشورمون...

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
عیدتون پیشاپیش مبارک
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٥
 

سلام..

سال جدید رو به همتون تبریک میگم .
امیدوارم سال خوبی در انتظار همتون باشه ..
من دلم میخواد به طرفدارای علی لهراسبی عیدی بدم ..
امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
به همتوت تبريک ميگم !
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٩
 

امروز سالروز تاسیس وبلاگیه که برای من شخصاَ یه اتفاق خیییییییییلی قشنگ تو زندگیم

بود!

آدما خییییییییلی زود بزرگ میشن .....!!!!!

خوشحالم که تو این نوع خاص رفاقت ، بچگی کردم ....!

شاید اگه با بدبینی و واسواس و منطق جلو می اومدم الان از رفاقتهای عمیق بینمون خبری نبود .

من به حرف دلم گوش دادم ؛ کاری که اکثر آدما انجام (نمیدن) ... !!!!

*احساسم ، من و به چیزی رسوند که همیشه توی زندگیم دنبالش میگشتم*

خدارو به خاطر لحظه های سالمی که روبروی احساسم قرار داد شکر میکنم ...

حالا یک ساله که از شروع ثانیه های ناب رفاقتمون میگذره ...

من نمیدونم شماها هم با من موافقید یا نه !!!! نمیدونم شماها هم همدیگه رو واقعا دوست

دارید یا نه !!! یا تو این دنیای مجازی به چیزایی رسیدید که قبلا اونارو نداشتید یا نه !!

ولی این و میدونم که یه حس قشنگ و پاک بین همگی مون جاریه که یک سااااااااله مارو

کنار هم نگه داشته .... بدون هیییییییییچ اجباری .... بدون هیچ اقتضایی !!!

لحظه هایی که خدا به ما بخشیده خیییییییییلی ارزشمنده ... من همیشه تو این مدت دلم

می خواست یه چیزی از تو این رفاقتایی که تقریبا همه باهاش مخالفن در بیارم ...

چون داشتم واسش وقت می ذاشتم و دلم نمی خواست فقط بعنوان یه سرگرمی بهش نگاه

کنم .

خودتون میدونید  که چقققققققققدر من تلاش میکردم دوستیمون از حالت کامنتی خارج

بشه! تقریبا هم موفق شدم که این دوستی رو با وا قعیت رنگ کنم!!

امیدوارم این اعتماد و دلبستگی من هر چی بیشتر میگذره واقعا بیشتر بشه !!!!

به هر حال این دوره توی زندگی من و شماها جا گرفته ... توی این مدت لحظه هایی

داشتیم که به شخصیتهای مجازی ای گره می خورد که حتی یک بار هم اونارو ندیده

بودیم !

و همیشه هم حس خوبی بهشون داشتیم! یه نفر که با کله های رنگارنگی که به کامنتا

حس می داد سعی می کرد به دوستش بفهمونه چه احساسی داره !

لخظه هامون قشنگ بود !!!!

.

.

.

.

تک تک شماها واسه من خیلی محترم و عزیزید .

من هیچ وقت لذت کانکت شدنا یا به قول خودمون کانکتیدنا و کامنتیدنامون و فراموش نمیکنم...

وقتایی که ساعت 3.30 همه میریختیم تو وب و از اتفاقایی که واسمون افتاده بود با هم حرف میزدیم ... و مصاحبه ها و عکسای هنرمندارو واسه هم میل میزدیم ...              

بعضی وقتا هم موضوع میلامون فقط و فقط خودمون بودیم! فقط یه جمله : دوست دارم!!!!

هیچ وقت کامنتیدنای 11 شب به بعدارو که پرتو و صدف پایه ثابتش بودن و منم هرزگاهی باهاشون میکانکتیدم و فراموش نمیکنم ....

اون شبی که من و صدف گیر دادیم به یه بنده خدایی و حالش و .... بله !               

یادم نمیره وقتی زهرا مجبورم کرد که به لهراسبی زنگ بزنم و .... خودتونم بقیه اشو میدونید!!............

اون قرار تلفنیای فاطمه و نرگس و.....ساعت 5!!! با تلفن من حرف زدنای پرتو رو با سارا و فاطمه و صدف!!!

با اضطراب حرف زدنای ماجده از ترس اینکه کسی بفهمه داره با یه دوست اینترنتی حرف میزنه !!!!!

ناراحتیامون ... اون همه دلبستگی !!!............... اون همه شادی !!!

هیچ وقت فراموش نمیکنم که وقتی تو عید داشتم میرفتم مشهد دوستای اینترنتیم بیشتر از دوستای دانشگاه و قدیمیم نگرانم بودن ... درسته فاطمه ؟!!! زینب!!!؟.... نرگس!!!؟

هیچ وقت اون همه محبت فاطمه و زینب و نرگس و فراموش نمیکنم ....

یادم نمیره وقتی تو ماشین بودم یهو همه با هم به گوشیم  اس ام اس زدن و من مونده بودم جواب کدوم و بدم !!!

فراموش نمیکنم ...  اون شبی که با زینب تا صبح بیدار بودیم و بعد از نماز صبح من دیگه بیهوش شدم !!!

یادم نمیره اس ام اس زدن بچه هارو ساعتها!!!! و من حس می کردم دارم میکانکتم!!! ...... حوصله سر رفتنای نرگس و تو یزد !!! و اس ام اساش .... و البته سوتیاش! حتی اینم نمی تونم فراموش کنم که همه ی بچه ها تولد من و تبریک گفتن جز نرگس !!!.... از اونجایی هم که شماره موبایلش مسدوده منم نتونستم تولدش و بهش تبریک بگم !!! یه جورایی ناخواسته این به اون در شد !!!!!!

یادم نمیره نفس نفس زدنای سارارو وقتی از شوق تیتراژ بوی عیدی بهم زنگ زد .. طفلی داشت سکته می کرد .... خاطره تعریف کردنای زینب و وقتی با علی حرف زده بود فراموش نمیکنم !! هرررررررررررررررررررررررررررررررگز یادم نمیره بعد از اون زلزله ی کوچولوی تهران اولین کسی که بهم زنگ زد زینب بود ... درست چند دقیقه بعد از زلزله ! کفم از رفاقتت برید !!!! خیلی مردی لوتی !

یادم نمیره خاص بودن پرتو رو .... مجهول بودنش و .... هنوزم که تقریبا شخصیتامون تو وجود همدیگه حل شده ، واسه من همون مجهول همیشگیه !!!

من عااااااااااااااشق همین خاص بودنش بودم ...چقدر همدیگه رو اذیت میکردیم ... ته عشق و نفرت و با هم حس کردیم !!!!

دیدن فاطمه رو ... دیدن نرگس رو ..... دیدن زینب و تو امام زاده صالح (ع)....!

چه هیجانی داره وقتی یه سری آدم و که ماهها باهاشون دوست بودی ولی نمیدیدیشون و بخوای ببینی !!! یادم نمیره زینب و مریم که جلوتر از تولدم من و شرمندم کردن !!!! نامه های زینب و مریم و ......اونقدر خوش سلیقه !!! اومدنشون خونه ی ما .... و.....

یادم نمیره اون اس ام اس زینب و وقتی تو حرم اما رضا (ع) نشسته بود و نم بارونم میزد و گفت که تو دلم دعا کنم .... گفت به یادمه و داره واسم دعا میکنه ... اون سوغاتی که از مشهد واسم فرستاد ... اون یادگاری های با ارزش مریم و که انننننقدر به من لطف داشت که به من بخشیدشون ...!

........... یادم نمیره بستنی ناصر و .... نرگس!!!!........ و هدیه ایی که فاطمه واسه دومین بار واسم گرفته و هنوووووووووووز نشده که بهم بده و هر وقت تلفن میزنه میگه کادوت اینجا داره خاک میخوره !!! فکر کنم دیگه الان تبدیل به زیر خاکی شده فاطمه !!!(:

فاطمه یادته یه بار زنگ زدیم به ... و ... ضایع و .... بله! اون پسره .... داشت گل کوچیک میزد و یهو سر خورد رفت تو سطل آشغاله! چقدر من خندیدم!

اونهمه انتظارمون واسه کنسرت !!!!.... عقب افتادنش .... برنامه ریزیامون !!! بلیط خریدن نرگس ..... !

دیدن پرتو تو کنسرت لهراسبی ..... با هیچ کدومتون اندازه ی پرتو نکانکتیدم! کسی که درسته تو اینترنت با هم آشنا شدیم ولی احساس پاک بینمون خیییییلی قدرتش بیشتر از بدبینی ها نسبت به رفاقتهای اینترنتی بود .....                                

 یادم نمیره تو کنسرت اونقدر که توجهم به علی بود حواسم پیش یکی دیگه هم بود !... هر چند که یه ردیف با هم فاصله داشتیم !!!! و رفاقتمون تا الان .... خیلی خیلی محکمتر از قبل !!! خیلی دلم میخواست ببینم چهره ی این آدمای مهربون که انقدر صادقانه همدیگه رو دوست دارن چه مدلیه!

هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتایی که علی لهراسبی تو یه برنامه تلویزیونی یا رادیویی دعوت میشد چقدر اس ام اس به گوشیم سند میشد و چند نفر بهم زنگ میزدن.... حتی 2 نصفه شب ! ... یادته سارا؟؟؟؟!

یهویی تهران اومدن زینب و سورپرایز کردن من !!! خیلی باحال بود!

هیچ وقت 20 فروردین و فراموش نمیکنم ... روزی که هممون همین جا جمع شدیم و با هم کانکت شدیم و تولد لهراسبی و تبریک گفتیم ... یادم نمیره صبح همون روز وقتی داشتم واسه آپم مطلب تایپ میکردم با پریا کانکت شدم !!! یادته عزیزم !؟ ... دقیقا قبل از کانکتیدنم کلی با نرگس تلفنی حرف زدیم ... نرگس اس ام اسای اون شبت و فراموش نمیکنم .....همون میز مذاکره و ...  کیک خریدنت و به مناسبت تولد علی و قاچاقی بردن تو مدرسه و آخرشم لو رفتنش و بند بساطی که بپا شد !..... چقدر تو شری دختر .............. از جسور بودنت خییییییلی خوشم مییاد! سیم کارته که خفن باحال بود ... ولی از این کارا نکن ... یه وقت دیدی  بد آواردیا  !

یادم نمیره همون روز بعد از ظهر همه اومدن و اولش من نبودم !! دانشگاه بودم ..

یادمه تا ساعت 6 و 7 کانکت بودیم!!

همون شبم من نتونستم بکانکتم و پرتو زیر پاش علف سبز شد!!!

یادم نمیره نگرانیای نرگس و وقتی مادرش می خواست عمل کنه ... و دلداری دادنای بچه هارو .... گیر دادنای زینب و که برم دکتر .... آخرشم نرفتم ! چقدر گیریااااا !

اضطرابای زینب و به خاطر کنکورش ... و کانکت شدناش با شادی و از بهروز حرف زدناشون و آخرشم اومدن شبح !!! درسته؟ ...  از همه ی کامنتاشون نصفش در مورد سرعت تایپیدن شادی بود !!!

زحمتایی که به نرگس میدادیم تا پیغام پرتو رو به من و پیغامای من و به پرتو برسونه ... وقتایی که نمیتونستم بکانکتم .... فرض کنید من و نرگس تلفنی حرف میزدیم .. پرتو هم کانکت بود .. من میگفتم نرگس میتایپید بعد کامنتای پرتورو واسه من میخوند!!! چقدر ..... بودیماااا !

کامنتای پشت هم و انرژیک ماجده .... که هنوزم وب من و مزین میکنه !!!!!

یادم نمیره یه بار با زهرا کل یه مصاحبه ی طولانی رو تایپ کردیم و وقتی داشتیم بازخونیش میکردیم و کلی هم خوشحال بودیم که بالاخره تموم شد و میتونیم آپ جدید بذاریم یهو برق رفت و .....!

مصاحبه خوندنای سارا رو پشت تلفن و توضیحایی که از عکسای علی میداد !!! ..... و همون شب اول کنسرت که تا اومد خونه , به من زنگ زد و از کنسرت گفت .... چقدر اشتیاق داشتی ... یادته ؟!!!

یادتونه اولا فکر میکردیم پرتو لهراسبیه ؟ بعدش دیگه فهمیدیم لهراسبی انقدر بیکار نیست که مثل بعضیا صبح تا شب تو نت تلپ شه !!!!...... یادم نمیره اولین کامنتی که واسش گذاشته بودم کلی نسبت بهش ابراز لطف کرده بودم ... مادر بزرگ و .... !

اس ام اس نرگس و فراموش نمیکنم .... که میگفت تو اعتکاف سفارشی دعات کردم ....!

اولین بار که با هم حرف زدیم .... اضطرابای فاطمه !!!!!

برنامه ریزی های من و صدف واسه حالگیری یه نفر و آخرشم .... دلمون نمیومد!!! درگیریهای صدف و پرتو و .... اونهمه احساس ... که الان تغریبا محو شده ! متاسفانه ...

دانشگاه قبول شدن پریا و زینب ..... اون یدونه 20یی که نرگس از دین و زندگی گرفت و اونم انداخت گردن من !!! (:

سوتیهایی که همتون تو مدرسه در مورد لهراسبی میدادین و هنوز هم سوتیاتون ادامه داره ....

و آخرشم کامنتای بدون نام .... که با هر اسمی کامنت میذاشت مرضیه میفهمید!!!! چقدر از اون کامنتت که گفتی دیگه خودت میدونی کی هستم .... خوشم می اومد !(:

 

هنوزم که یک ساله از رفاقتمون می گذره من دلم می خواد بچه هایی رو که ندیدم ببینم !

البته شرایط آدمارو هم خیلی خوب درک می کنم !

به هرحال من توی دنیای مجازی آدمایی رو پیدا کردم که شاید اگر توی دنیای واقعیم باهاشون روبه رو می شدم هررررررگز نمی تونستم به واقعیت درونیشون پی ببرم و اونجوری که واقعا هستن بشناسمشون !.....

* آدمایی که لحظه هام داره با حضورشون رنگ میشه *

تنها هدف من از گذاشتن این آپ این بود که بهتون یادآوری کنم دوستی بین ما همینجوری شکل نگرفت که همینجوری هم از بین بره ....

دلم می خواد هممون بیشتر واسش ارزش قائل باشیم ، چراکه داریم براش وقت می ذاریم !

مطمئنم که خاطرات من تو ذهن شما هم تداعی کننده ی یه سری اتفاقات قشنگ بود ...

امیدوارم سال دیگه همین موقع با حضور هممممممه ی شما دوستای گلم جشن دو سالگیه وبم و بگیرم ....

دوستون دارم

مرضیه


 
comment نظرات ()
 
 
گزيده ايی از مصاحبه ی هفته نامه ی ماهان با علی لهراسبی...
نویسنده : مرضیه - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦
 

در آلبوم جدیدت چند ترانه خواهی داشت ؟

فعلا مشخص نیست ولی حداقل 8 قطعه .

 

ترانه های کوه و مرگ برگ هنوز جزو آلبوم هستند ؟

بله هر دو ترانه  100 % در آلبومم خواهند بود.

 

تم این آلبومت چه جوریه ؟ در ژانر کارهای قبلیت قرار میگیره؟

کل فضا عاشقانه است ولی ریتم چیزی است که در کارهای این آلبوم پررنگ و مشهود خواهد بود .

کلیت کار پیرو کارهای قبلی است ولی چون مدیریت این کار با بهروزه مطمئنا مردم این بار کارهای متفاوتی از من خواهند شنید که البته کارهای قابل دفاعی خواهند بود .

 

فکر میکنی صدات مناسب اجرای ترانه های ریتمیک باشه ؟

فکر میکنم کارهایی مثل بوی عیدی و یا ریمیکس بیراهه ها تونستند مخاطب خودشون رو پیدا کنند و کارهای موفقی از آب در اومدند پس به نظرم نتیجه خوب بود .

 

فکر میکنی از آلبوم بعدیت چقدر استقبال بشه ؟

مردم که همیشه به من لطف داشتند ولی تمام سعی ام بر اینه که وقتی آلبوم بیرون اومد بهترین باشه و یه حرفی برای گفتن داشته باشه .

 

هوادارانت تا کی باید چشم انتظار کار جدیدت باشند؟

نمیدونم . کاری که قراره از روی احساس انجام بشه دیگه زمان نمیپذیره . شاید اون حس الان باشه و یک کاری شکل بگیره و شاید این اتفاق سه ماه دیگه شکل بگیره .

 

فکر میکنی کاست سومت بتونه یه اتفاق جدید ایجاد کنه ؟

من تمام سعی ام بر اینه که این اتفاق بیافته و لی هیچ کدوم از آلبوم هایی که اتفاق شدند از قبل نمیدونستند که قراره یک چنین اتفاقی براشون بیفته باید دید زمانی که آلبوم بیرون مییاد اون انرژی لازم رو داره یا نه ...

 

سرمایه گذاری کار بر عهده ی چه کسی است ؟

راستش دو سه تا پیشنهاد دارم ولی هنوز با هیچ کس قرار داد نبستم .

 

 همکاری با محسن یگانه از کجا شکل گرفت ؟

خیلی اتفاقی محسن رو جایی دیدم و خب اون هم من رو خوب میشناخت و این ارتباط ادامه پیدا کرد در خیلی از موارد هنرمندها با هم آشنا هستند ولی ارتباطشون خیلی محدوده . گاهی اوقات این ارتباطات تا دوستی های خیلی عمیق پیش میره بستگی داره چه جور انرژی هایی رد و بدل بشه به نظر من محسن پسر خیلی خوب و مستعدیه . صداش رو خیلی دوست دارم و قراره در این آلبوم در زمینه ی ملودی کمکمون کنه .

 

از دوستی صمیمانت با بهروز بگو ؟ چطور با هم آشنا شدید ؟

من قبل از اینکه با بهروز آشنا بشم عاشق کاراش بودم . همیشه معتقد بوده و هستم که بهروز یک نابغه است . با اول من سراغش رفتم و باهاش تماس گرفتم و بعد از اینکه از نزدیک دیدمش بیشتر از قبل شیفته ی کارها و شخصیتش شدم خیلی جالبه که بهروز از دست من دلخور بود به خاطر مصاحبه ایی که از من چاپ شده بود و از طرف من به کس دیگ هایی یک سری حرفها زده شده بود که باعث بوجود اومدن سوء تفاهم شده بود . که خوشبختانه حل شد. به اعتقاد من بهروز یک دوست شش دانگ در تمام زمینه هاست .

 

یه انتقادهایی از علی لهراسبی میشه : میگن حسی که در عطر بارون یا بیراهه ها موج میزد کم کم داره جاش و میده به بوی عیدی البته به همراه مقداری  تکنیک بعنوان چاشنی . خودت قبول داری ؟

تکنیکی در عطر بارون بکار رفته هرگز در بوی عیدی پیدا نمیشه . من همیشه تکنیک را دوست داشتم و هنوز هم آواز کار میکنم ولی از نظر حسی فکر نمیکنم اینطور باشه هر جا که فضای کار بطلبه من هم از حسم استفاده میکنم هم از تکنینک .

 

واما بحث شیرین کنسرت . چند ماه برای کنسرت تهران زحمت کشیدی ؟

یک بار تمریناتم را در خرداد ماه شروع کردم چون اول قرار بود کنسرت در تیرماه برگزار بشه که متاسفانه کنسل شد اون موقع من حدود 2.5 ماه تمرین کرده بودم یه فاصله ایی افتاد و من دوباره تمریناتم رو شروع کردم . این اواخر اتفاقات بدی افتاد و یکی از نوازندگان اصلی گروهم جابه جا شد و این مساله از نظر روحی خیلی تاثیر بدی روی من داشت . در نظر بگیرید که یک چنین اتفاقی دو شب مونده به کنسرت بیافته .. ولی خب نتیجه طوری بود که تمام این تلخی ها رو از بین برد .

 

فکر میکردی چنین استقبالی از کنسرتت بشه ؟

راستش احتمال میدادم ولی مطمئن نبودم چه بسا روزهای آخر میترسیدم چون واقعا دوست داشتم اتفاقی که افتاد بیافته این مسائل اتفاقت تبلیغاتیه خیلی خوبیه ولی اون حس خوبی که بعدا دست میده رو با هیچ چیز نمیشه عوض کرد .

اینکه تمام هوادارانت رو یک جا و کنار هم ببینی همه ی ترانه هات رو از حفظ بخونن و همراهیت کنن . به جرات میگم اصلا دوست نداشتم پنجشنبه شب تموم بشه و دلم میخواست صد تا آهنگ داشتم و همه را اجرا میکردم .

 

بار اولی نبود که کنسرت میدادی چرا انقدر کنسرت تهران برات مهم بود ؟

درسته ولی من تهرانی ام و مهمترین اتفاق موسیقی من کنسرت و اون همه در تهرانه ولی در کل شبهای به یاد موندنی ای بود . اصلا دوست نداشتم پنجشنبه شب تموم بشه چهارشنبه رو هم به نوعی دوست داشتم ولی خب شب اول بود بعد از استقبال گرم مردم قرار شد کنسرت دو شب دیگه هم تمدید بشه و جمعه و شنبه هم اجرا داشته باشیم که متاسفانه گروه ارکستر من در شهرستان با یک خواننده ی دیگه برنامه داشتن میدونم که خیلی ها نتونستند بیان خیلی ایمیل داشتم که از من به خاطر محدودیت دو شب گله شده بود . خیلی اتفاقت در مورد با بلیتها افتاده بود من از همین جا از کسانی که دوست داشتند اون دو شب در کنسرت من باشند ولی به دلیلی نشد عذر خواهی میکنم . همینطور از کسانی که اومدند و ایستاده برنامه را دنبال کرد از همه ممنونم و امیدوارم که اگر دوباره تعداد کارهای جدیدم به حدی رسید که دوباره در تهران کنسرت داشته باشم شرایط طوری تعبیه بشه که بتونم تمام هوادارانم رو از نزدیک ببینم .

 

امکانت رو هم در نظر داری که ؟

من هم مثل همه دوست دارم  مخاطبانم رو راضی نگه دارم دوست دارم شرایطی پیش بیاد که کنسرتی ترتیب بدیم و همه ی کسانی که کارهای من رو دوست دارند باشند . میدونم یکم بلند پروازیه ولی خدارو چه دیدی شاید یه فضایی ایجاد شد یا یه اسپانسر قوی و کنسرت رایگان ترتیب دادم.

 

از نتیجه ی تلاشت راضی بودی ؟

خیلی . من از این بابت راضی هستم که علی لهراسبی بعد از چهار سال که در هیچ کنسرت گروهی شرکت نکرد با کمک  خداوند به جایی رسید که بتونه کنسرتی داشته باشه با مخاطب بالا به نظرم کنسرت شسته رفته ایی شد . درسته که ایده آل نبود و نقصهایی هم داشت مثل کمبود جا و اینکه یک سری خیلی با استیج فاصله داشتند یا اینکه پروجکشن پنجشنبه خراب شد البته اتفاقات جدید هم اتفاق افتاده بود مثل طراحی استیج که فکر میکنم برای اولین بار بود که در ایران چنین کاری انجام شده بود ولی در کل از اینکه در مقابل هوادارانم شرمنده نشدم و دو ساعت خوب و به یادماندنی رو براشون رقم زدم راضی هستم .

 

یه خاطره از کنسرت تهران بگو ؟

خاطره ی خوب کنسرت من که هم برای خودم و هم برای دیگران جالب بود خوردن آب روی استیج بود که برای همه سوال برانگیز شده بود که چرا ده تا لیوان آب روی میز گذاشتند در واقع دلیلش این بود که من حنجره ام تحت درمان و مداواست به توصیه ی پزشک معالجم دکتر ایزدی که اتفاقا پنجشنبه شب هم حضور داشتند باید به خاطر نوع حنجره ام در طول اجرا مدام آب بخورم  نکته ی جالب اینجا بود که من اصلا تشنه ام نبود و علاقه ایی به خوردن اون همه آب در طول دو ساعت نداشتم ولی  چون میخواستم به دکتر ثابت کنم که آدم حرف گوش کنی هستم به توصیشون تمام و کمال عمل کردم .

 

برنامه ی جدید برای کنسرت نداری ؟

 29 آذر در هتل داریوش کیش اجرا دارم .

 

به کاهای قدیمی ات گوش میدی ؟

خیلی نه چون هر چقدر که جلو میری سلیقه ات به لحاظ فنی و هنری بالا میره و دیگه یکسری از کارهای قدیمی ات را دوست نداری .

البته زندگی ادامه دارد رو خیلی دوست دارم که متاسفانه اون هم فقط یه اتوده .

 

چطور این اتفاق می افته و کارهای شما در مرحله ی اتود پخش میشه ؟

شاید چون روش ضبط کارهای  من یک کمی عجیب و غریب و متفاوته . این فرصت رو به بعضی از دوستان میده . من اول یک بار کار رو اتود میکنم و بعدش بهش گوش میدم و بعد برای تمام قسمتهای اون برنامه ریزی میکنم و بعد میرم سر اجرای فینال . تمام کارهایی که از من شنیدید و کارهای خوبی هم بوده این پروسه رو طی کردند .

 

از کلیپ انیمیشنی پیله های پرواز چه خبر ؟

یه اتودهایی با مسعود سعادتمند زدیم و فکر میکنم کار متفاوتی بشه .

 

ایده آل علی توی موسیقی چیه ؟

دوست دارم در خوانندگی بهترین باشم و البته پر مخاطب ترین .

 

موسیقی تبلیغات یا الکترونیک ؟

الان موسیقی .

 

کار جدید پخش نشده از تلویزیون داری ؟

بله تیتراژ سریال هویت که قراره از شبکه ی اول پخش شه فکر میکنم  کار حسی  قشنگی شده باشه . یک تیتراژ دیگه هم دارم که کتعلق به برنامه ایی در ارتباط با فرار مغزهاست . به تهیه کنندگیه احسان علیخانی همیشه همه در مورد ایران خوندند ولی این بار این ایرانه که برای ایرانیها میخونه .

 

بعد از پیله های پرواز کدوم تیتراژت و بیشتر دوست داری ؟

عبور شیشه ایی .. بوی عیدی و هویت

 

هویت چه جور کاری شده ؟

فکر میکنم بتونه یه اتفاق تازه ایجاد کنه  میگه تنها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی بجز من نیست  تو آخر راه و نمیدونی  تنها نرو تنها نمیتونی ...

 

نظرت راجع به موسیقی رپ چیه ؟

یک انتقادهایی دارم چون واقعا همه چیز و از حد گذرونده یه سری از این رپ ها گستاخانه و با بی شرمی هر چی دلشون میخواد میگن و این برای نوجوان 12 یا 13 ساله ایی که مدام ام پی تری توی گو شش قرار داره و این آهنگها آهنگ ها به ذهنش تزریق میشه اصلا خوب و قشنگ نیست و به نظرم کلا براشون بد آموزی داره .

 

میدونی که مجموعه برنامه های چند سال اخیرت در اینترنت به فروش میرسه ؟

میدونستم که برای دانلود گذاشته میشه ولی از فروش مطلع نبودم . دوستان محبت میکنند ولی ایکاش رایگان بود .

 

ادامه دارد ......


 
comment نظرات ()
 
 
مصاحبه مجله ی خانه و خانواده با علی لهراسبی!
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳
 

_ میونه تون با ادبیات فارسی خوبه ؟

بسیار خوب . ادبیات در خون و فرهنگ ماست.

_ جمله ادبی که تا به حال شنیدید شمارو خیلی تحت تاثیر قرار داده؟

هر کس آنقدر خوشبخته که تصمیم گرفته . این جمله ای است که وقتی برای اولین بار شنیدم حتی تا همین

حالا همیشه با من همراه است و از دهنم بیرون نمیره.

_ از ادبیات فارسی بگذریم علی لهراسبی چرا معمولا ترانه ی مذهبی می خونه؟

مذهب و اعتقاد در خون ماست فقط بعضی از ماها شجاعت ابرازش و نداریم .

_ به نظرت ترانه حس غریب چرا واقعا حس غریب و در انسان بوجود میاره؟

حس غریب متعلق به حضرت مهدی (عج) است و اگر در کسی تاثیر گذار باشد حتما اول فرد احساس ناب

 و درستی را نسبت به معنی دارد که البته خیلی ها این حس را در خود می شناسند و خیلی ها هم نمی

شناسند .

_ راستی علت خاصی داره که با صدا و سیما بیشتر همکاری داری ؟

من در حال حاضر خیلی فعالیت مستمر با صدا و سیما ندارم فقط تنها کاری که شدیدا انرژی براش میذارم

اینه که بتونم در چارچوب موزیک های مجوز دار بخونم . حتی موسیقی های قابل پخش در صدا و سیما

هستند آثاری که به لحاظ کیفیت و انتخاب به خانه ها و ماشین های مردم هم رخنه کند.

_ با این صحبتی که کردید روند موسیقی پاپ را چطور میبینید؟

موسیقی پاپ متاسفانه دچار آشفتگی فراوانی است . بسیار کم اتفاق های خوب از موسیقی میشنویم و تا

 هست تکرار مکررات دیگران آن هم با لول های پایین تر !

_تعداد زیاد خواننده ها شما رو به این نتیجه رسونده ؟

تعداد زیاد خواننده خیلی خوبه ولی تعداد زیاد کسانی که علاقه مند به خوانندگی هستند  و همین علاقه را

 شرط کافی برای تولید آثار موسیقی می دانند . جز اینکه گوش شنیداری مردم را خراب کند فایده ای

دیگری ندارد.

_ فکر میکنی بین مردم محبوب هستی یا معروف ؟

حداکثر تلاشم و میکنم تا محبوب باشم .

_ بهترین دوستانت از جامعه ی هنری ؟

بهروز صفاریان ، روزبه بمانی ، مهدی یراحی ، محمد سلوکی ، وحید ملکان ، نیما مسیحا

_ بهترین ویژگی دوست ؟

کسی که از خودت ، دلش برات بیشتر می سوزه .

_ شنیده ها میگن که کنسرت خوبی داشتی ؟

درسته ، پس از سه سال انتظار بالاخره در چهاردهم و پانزدهم شهریور ماه در مجموعه کاخ سعدآباد کنسرت برگزار شد که خدارو شکر خیلی خوب بود . باور نمی کنید فضای آهنگ و عکس العمل مردم چقدر دیدنی بود . خودم هم شاید فکرش و نمی کردم که بلیت های کنسرتم به بازار سیاه کشیده بشه .

_ پس همه چیز آنطور که می خواستی پیش رفت؟

خدارو شکر می کنم خدا خیلی کمکم کرد.

_ معمولا از برگزاری کنسرت ها چقدر دست هنرمندهارو میگیره ؟

بستگی داره که جایگاه خواننده بین مردم و مخاطبین کجا باشه و کنسرت ها چقدر مورد استقبال قرار بگیرند.

_ حالا کنسرت شما چقدر مورد استقبال قرار گرفت ؟

اغراق نکردم اگر بگم با استقبال بی نظیر مردم مواجه شد. بلیت های کنسرت تقریبا قبل از چهارشنبه شب اول کنسرت تمام شد و حتی در پنج شنبه احساس می شد که بالغ بر 7000 نفر در مجموعه هستند که نشان می داد بلیت ها بیشتر از ظرفیت فروخته شده .

_ از هنرمندها چه کسانی در کنسرت حضور داشتند؟

سید جواد هاشمی ، بهروز صفاریان ، رضا صادقی ، جواد رضویان ، مهدی بی باک ، امین تارخ ، نیلوفر لاری پور ، روزبه بمانی ، مهدی یراحی ، مونا برزویی ، محمد رضا صادقی ، شهرام عیوضی ، و خیلی های دیگه که الان حضور ذهن ندارم .

_ علی لهراسبی با خوشبختی چند قدم فاصله دارد ؟

علی لهراسبی با لطف و عنایت خدا خوشبخته . انسان باید شکرگزار هر شرایطی که داره باشه چرا که همه چیز در این که داشتن معنی خوشبختی رو به آدم میده فناپذیرند.

_ بیشتر به گذشته ها فکر می کنی یا آینده ؟

گذشته تجربه ایست برای ساخت آینده ایی بهتر .

_ مطمئنا میدونی که مجله ما یک مجله ی خانوادگیه بر این مبنا رمز موفقیت یک خانواده چی میتونه باشه ؟

صمیمیت ، عشق همه به هم ، محبت ، از خودگذشتگی  و خوردن نان حلال.

_ اگه یه روز سردبیر مجله ی خانوادگی بودی چه صفحه ایی رو به مجله اضافه می کردی ؟

صفحه ی کارشناسی موزیک های موفق رو توسط یک کارشناس و موزیسین موفق و با تجربه .

_ راستی منتظر آلبوم جدیدت باشیم ؟

بله ، در حال حاضر با بهروز صفاریان ، روزبه بمانی و مهدی یراحی به مدیریت بهروز در حال جمع آوری یک مجموعه جدید هستیم .

_ در آلبومتان با چه کسانی همکاری داری ؟

همانطور که گفتم مدیریت کار بر عهده ی بهروز صفاریان است و در این آلبوم از ملودی های مهدی یراحی و شاید برخی از دوستان هم استفاده کنم از روزبه بمانی و مونا برزویی در آلبوم جدید ترانه دارم که در بخش انتخاب ترانه ها در حال حاضر هم از روزبه مشاوره میگیرم .

_ صمیمانه بگو ؟

بی تو بودن کار من نیست ، تا دلت نرفته برگرد ...

_ بهترین و بدترین اتفاقی که ممکن است برای خواننده ی جوانی چون شما بیافتد چیه؟

بهترین اینه که همیشه همه چیز به خوبی سپری بشه و به اون چه که استحقاق دارم برسم و بدترین اتفاق اینه که با روبرویی با مشکلات اعتماد به نفسم رو از دست بدم و در جا بزنم .

_ اگر موفقیت در حرفه را به یک نردبان تشبیه کنیم روی کدام پله قرار داری ؟

نردبونتون چندتا پله داره ؟

_ صد تا .

پس با این حساب چند روز دیگه تازه میرسم به ابتدای نردبون . شاید هم با آسانسور بالا برم .

_ خدا ؟

 خدا یعنی عشق ، خدا یعنی همه چیز و خدا یعنی فقط خدا . همه جیزهای دوست داشتنی در جهان و در خلقت نشانه های خالق دوست داشتنی  هستند که عشق به تنهایی فقط لایق خداوند است و بس .

_ وحرف آخر ؟

از شما وهمکاران محترمتان صمیمانه تشکر می کنم و از همه کسانی که این مصاحبه رو می خوانند بسیار ممنونم.


 
comment نظرات ()
 
 
دريايی ها ...!
نویسنده : مرضیه - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 

 
comment نظرات ()
 
 
مصاحبه ی علی لهراسبی با هفته نامه ی تپش (شماره یازدهم) :
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦
 

* علی لهراسبی چه مسیری را طی کرد تا امروز به جایی برسد که تمام بلیط

کنسرتش بازار سیاه پیدا کرده است ؟

من هم به مانند خیلی دیگر از همکارانم در کار موسیقی و حتی رشته های هنری

دیگر ریاضت و سختی های خاص خودم را کشیدم .

شما برای هر کاری که می خواهید در آن موفق شوید باید تلاش کنید و از این

جهت فرقی بین رشته های هنری و حتی کارهای عادی نیست موفق شدن جز با

زحمت کشیدن به دست نمی آید .

البته این مسائل اندکی با کارهای عادی تفاوت دارد و آن اهمیت تمرین است .

برای بدست آوردن موفقیت باید تمرین و ممارست داشت اما وقتی راننده ی

تاکسی میخواهد به موفقیت برسد لازم نیست حتما هر روز تمرین رانندگی کند.

کسی که هنرمند است و می خواهد چیزی را به جامعه عرضه کند  که سلیقه ی

عامه مردم را به خود جلب کند باید آنقدر تمرین و تمرین کند تا این قدرت جذا سلیقه

های متفاوت را بیابد.

شرط دیگری که برای هنرمند مهم می شود انتخاب صحیح است . انتخاب در عالم

هنر بسیار تعیین کننده است . رمز ماندگاری و محبوبیت خیلی از هنرمندان در

انتخاب های صحیحشان جلوه می کند . البته من در آن حدی نیستم که شما

گفتید اما مععتقدم انتخاب صحیح و تمرین مداوم هنرمند را به جایگاه مورد نظرش

می رساند.

* از انتخاب هایتان راضی هستید ؟

هر چه جلوتر بروید انتخاب هایتان سخت تر می شود . بستگی به افق دیدتان دارد

اگر خواننده ای باشم که مردم را درست بشناسم برای رسیدن به محبوبیت واقعی

و باز کردن جایی در دل مردم احتیاج به در و دیوار زدن ندارم و انتخاب های به جا می

تواند مرا به منظورم برساند .

اما اگر کارهایم توی گوشی موبایل یا ماشین مردم پخش میشود نتیجه ی افق دید

است . اگر افق دید من فقط این باشد که مردم آلبومم را بخرند مطمئن باشید که

این اتفاق نمی افتد . ولی چون به افق های دورتری نگاه می کنم جامعه این

افتخار را به من می دهد که آهنگهایم را در خصوصی ترین حریمش مثل خانه و

اتومبیلش بپذیرد.

افق دید در زندگی یک هنرمند بسیار مهم و حیاتی است البته در جامعه هم

همینطور است .

شما وقتی با نفرات یک تا صد کنکور صحبت می کنید همه برای یک رقمی شدن

تلاش کرده اند اما مثلا صد شدند .

افق دید در دوره کاری هر هنرمندی هم این چنین است . اگر شما برای این تلاش

کنید که آهنگ هایتان پر فروش شود به هیچ جا نمیرسید اما من افق دیدم به

آنجاست که بهترین شوم حالا نمیدانم به اینجا خواهم رسید با نه ولی میدانم ابزار

انتخابش صحیح است.

چیزی به نام مافیای موسیقی را قبول دارید؟ تا به حال چنین جریانی باعث شده از

شما حقی خورده شود؟

چیزی به نام مافیای موسیقی را به آن شکلی که شما میگویید قبول ندارم . چون

ما سند یکایی نداریم و موسیقی ما نیز جایگاه خاصی در دنیا ندارد که بخواهیم

مافیایی داشته باشیم . شما نگاه کنید حتی پکیج های موسیقی ما ناقص است و

برعکس روند مرسوم دنیا ما تصویر و کلیپ به همراه  صدا و آلبوممان ارائه نمیدهیم

و نداریم .

رسانه و جایگاهی برای پخش  ویدیوهایمان نیست. اگر این آیتم های مخصوص که

موسیقی را کامل میکند چارچوبی مشخص داشته باشد کار بسیار ساده پیش

میرود.

منظورم سلیقه ایی بودن برای دادن مجوز و حتی سرمایه گذاری روی آلبوم

هاست . جریانی به نام مافیای موسیقی نداریم اما از آن طرف قانونمند هم

نیستیم  و همه مساله این است. در همین دو شبکه ماهواره ای مجازی که برای

پخش موسیقی بچه های داخل کشور وجود دارد چون بی قانونند و هر کاری با هر

کیفیتی را پخش میکنند باعث شده تا خیلی ها نتوانند و نخواهند کارشان از آنجا

روی آنتن برود .

در حالیکه هیچ آنتن دیگری هم وجود ندارد .

اگر این وضعیت ها وجود نداشت و آنهایی که بهتر بودند جایگاهی در این دو شبکه

داشتند شاید خیلی اوضاع موسیقی ما فرق می کرد.

ادامه دارد........

 


 
comment نظرات ()
 
 
مراکز فروش بلیط کنسرت ...
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٤
 

اینم از شماره های مراکز فروش بلیط :

دفتر مرکزی پیغام سحر(سعادت آباد) : ۲۲۰۸۲۰۱۲

موسیقی ققنوس ( تجریش) : ۲۲۷۳۸۰۷

نشر چشمه (کریمخان) : ۸۸۹۲۲۰۷۱

کانون موسیقی عارف : ۸۸۷۱۵۰۳۶

نشر ثالث (کریمخان) : ۸۸۳۲۵۳۷۶

شهر کتاب باهنر (نیاوران) : ۲۲۲۸۵۹۶۳

صوت و تصویر پایتخت (میرداماد) : ۸۸۷۸۰۸۲۵

سلام سینما (شهرک غرب میلاد نور) : ۸۸۰۸۵۱۳۱

فروش اینترنتی :

WWW.IRANCONCRT.COM


 
comment نظرات ()
 
 
اولين کنسرت علی لهراسبی در تهران
نویسنده : مرضیه - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳٠
 

 
comment نظرات ()
 
 
ادامه ی مصاحبه ....
نویسنده : مرضیه - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۸
 

* خوانندگانی که اسم آوردید مثل استاد شجریان و نیما مسیحا صدایشان خدادادی است و خود شما هم صدای دلنشینی دارید  که مردم آن را می پسندند . مشکل ما این است که موزیسین هایی مثل بهروز صفاریان کم داریم .

دقیقا همینطور است . مشکل ما این نیست که استعداد موسیقی  نداریم  بلکه مشکلمان این است که برای مطرح شدن عجله داریم .به جرات میتوانم بگویم که بهروز صفاریان برای تولید یک اثر ۲۰برابر بیشتر از یک آهنگساز  متوسط وقت صرف می کند بهروز خیلی حرفه ای است اما در عین حرفه ایی بودن ارده ای قوی دارد و همه چیز را آزمایش می کند .اما ما خیلی عجله داریم  و شاید به خاطر  بخش مالی مساله است . کسی که به فکر پرتاب شدن به آینده نیست همه مقطعی فکر میکنند .مثلا ما برای آهنگ پیله های پرواز  چقدر صبر کردیم چقدر شعر عوض کردیم و با چه شرایطی آهنگ ساختیم  و ضبط کردیم  ولی از این اتفاق ها کم پیش می آید .

به نظر من کار خوب اول احترام به اعتبار خود خواننده است بعد مردم و بعد مملکت و موزیسین ها .

* برای شخصیت شنیداری مخاطب ارزش قائلید؟

حتما باید اینطور باشد خوانندگی فقط این نیست که آواز بخوانی کار خوب و بد در کارنامه همه ی خواننده ها وجود دارد فقط باید هرچه پیش می رویم خطاهایمان کمتر بشود .

* با بهروز صفاریان از چه طریق آشنا شدی ؟

از طریق یکی از خوانندگان پاپ . من با ایشان دوست بودم و یکبار که داشت از پیشم می رفت به من گفت که بهروز خیلی عالیه ! این باعث شد که من به او زنگ بزنم . فکر کنم چند ماهی از اولین تماس تلفنی ما می گذشت و هنوز با وجود تماس های مکرر همدیگر را ندیده بودیم . ولی حالا که فکر می کنم می بینم در اولین دیدار و برخورد به نوعی با هم چفت شدیم .

* چقدر با هم دوستید ؟چون دو نفر دوست وقتی کاری را با هم انجام می دهند عاشق کار می شوند و آن موقع است که کار به دل همه می نشیند .

تجربه ی پیله های پرواز در واقع تجربه ی محکم شدن دوستی ما بود . بعد متوجه شدم که سیستم کار بهروز خارج از کار سفارشی است بلکه باید با او زندگی کنی . بهروز گاهی اوقات روی یک کار ۱۲ ساعت فکر می کند و ضمنا جراتش در دور ریختن کار خیلی زیاد است .

بگذارید یک خاطره از ضبط کار پیله های پرواز برایتان تعریف کنم . خواندن آن کار  آسان نبود چه به لحاظ ملودی و چه به لحاظ ساختار . در گام مینور شر وع به ضبط کریدم به نیمه ی کار که رسیدیم به بهروز گفتم که صدایم اذیت می شود. گفت نه فکر نکنم . کار را ادیت کرد و دوباره از من خواست که در مینور بخوانم . گفت : یا مینور بخوان یا اصلا این کار را نخوان . گفتم : ولی من این کار را خیلی دوست دارم اما در مینور خواندن خیلی سخت است . دست آخر قبول کردم که در مینور بخوانم . وقتی کل کار را خواندم  فردا آمدم و دیدم و کل کار پاک کرده است . داشتم روانی می شدم  ولی او معتقد بود که من می توانم  بهتر بخوانم . بعدها روزی از او  پرسیدم چرا این کار را کردی؟ گفت : تو محدوده و توانایی صدایی مینور را داشتی و من به عنوان آهنگساز این را می دانستم ولی تو خودت آن را باور نداشتی !

به خاطر همین وسواس ها بود که این کار با همه ی کارهای دیگرم فرق کرد و من خودم هم بعد از آن تغییر کردم . بهروز معتقد بود که من ابزار کار را داشتم اما جرات استفاده از آن را نداشتم .به نظر من به هیچ وجه نمی شود روی کار بهروز قیمت گذاشت .

* معمولا اول شعر را انتخاب می کنید یا آهنگ را ؟

در واقع ما الان جمع و گروه خوبی هستیم بهروز صفاریان و روزبه بمانی من خودم روی کلام خیلی حساسم  چون کلام بسیار  تاثیر گذار است . کلام بهتر همیشه موثرتر است و ماندگاری بیشتری هم دارد . دقیقا مثل اتفاقی  که در عکس می افتد . من اعتقاد دارم  که تفکر من در عکس انعکاس  دارد . ما در کشورمان ترانه سرای خوب داریم اما اتفاق خوب کم داریم . کلام خیلی مهم است .

* یکی از ایرادهای ما عادت و اعتقاد نداشتن به کا گروهی است .

بله تیمی کار کردن بسیار مفید است گروهی کار کردن کمی کار را از حالت ماشینی  و خشک خارج می کند . من تئوری کار گروهی را می دانستم  تا اینکه با بهروز و دیگران مثلا سر سریال عبور شیشه ایی  آن را تجربه کردم که تجربه ی خوبی هم بود .البته در مورد خودم معتقدم که تازه استارت زده ام و آغاز راه هستم .کارهاییرا هم شروع کردم تا آن اتفاق خوب برای من رخ دهد  فکر می کنم تا الان هر کاری که کرده ام فقط کسب تجربه بوده است و از این به بعد هم همین خواهد بود . ولی این اواخر بعد از آشناییم با بهروز  صفاریان در کل رنگ دیدم تغییر کرد  و به دنیای دیگری نگاه می کنم .من تنها توصیه ایی که به علاقه مندان این رشته دارم  این است که عجله از این مقوله را حذف کنند و به خودشان بیشتر احترام بگذارند در این صورت خیلی از کارها و مشکلات درست خواهد بود .

* در آخر درباره ی کار جدیدتان بگویید.

الان به شدت درگیر کنسرتم در تهران هستم . کنسرتم در تهران مشترک نیست چون اعتقاد دارم باید در تهرات تنها باشم . این اولین کنسرت تهران من است و یک ماه و نیم است که در حال تمرین هستیم .

کار جدیدی را هم با بهروز صفاریان شروع کرده ام که بعد از انتشار آلبوم (شبه) تنظیم آن را شروع خواهیم کرد . این کار اگر به درستی انجام شود کار متفاوتی خواهد بود . چه به لحاظ موسیقی چه به لحاظ کلید کار . انشاءا... اواخر سال 86 منتشر خواهد شد .کاری هم برای یک سریال به نام موقعیت پنهان خوانده ام که فکر می کنم در تابستان پخش شود . 

 

 


 
comment نظرات ()